Friday, August 18, 2006

گرما بيداد مي كند

گرما بيداد مي كند
و دستان رهگذران
در جيب پالتوهايشان
دور از چشم خورشيد يخ مي زنند
جنگ همه جاست
خانه هم جاي امني نيست
زنان و مردان
كودكاني را مي خوانند
كه از بمب هاي خوشه اي عروسك مي سازند!

گرما بيداد مي كند
جهنم
ستاره ها ديگر دور نيستند
حتما آنجا
خودكشي مثل اينجا مد شده
آسمان و انتخاب
و.........
هنوز خبري از پايان نبرد نيست
تانك ها و نفربرها
باغ هاي سيب
سربازاني كه از گلوله فرار مي كنند
بجاي دختران سياه بخت باغ ستان
سفير باد
پر از خيابانهاي خالي مي رقصند

گرما بيداد مي كند
اگر چه غرش توپها در زوزه راكت ها
خاموش مانده باشد



حسن بصيري
2006-08-17

لابي شلوغ يك هتل

چهار شنبه که می شود
تپش ها
سیلی می شوند
بر سیمای شهر چهار فصل
شب می رسد
ساعت شماته دار
پنج بار می کوبد
پنج شنبه
ساعت نه
شيراز
عشق بازي
میان زالو ها
لابی شلوغ یک هتل



حسن بصیری
2004-12-14

آگهي همسر يابي

زنى هستم بيست و هشت ساله
با عادت هائى غريب
و اشتباهاتى همقد خودم
كه صبح تا صبح دندانهايم را مسواك مى زنم
پشت ميز اداره مى نشينم
و غصه هايم را با خواندن "نيازمندى هاى" روزنامه فراموش مى كنم
من از توفان هاى بسيارى گذشته ام
من به حقوق همهء حيوانات - حتى بشر- احترام مى گذارم
من زجر كشيدن در راه يك هدف را
به لذت هاى زودگذر ترجيح مى دهم
سينما را تحريم كرده ام
دامن هاى تنگ و پاشنه هاى بلند،
حق آزادانه فكر كردن را از آدم مى گيرند
خداى من مهربان است
او جهنم را براى عذاب وجدانم
و واياگرا را براى بقاى نسلم آفريده
من آدم بودن را با همهء مضراتش پذيرفته ام
در اين دنيائى كه از هرگوشهء سقفش بمب شيميائى چكه مى كند
آدم بايد احمق باشد كه آرزوى فرشته شدن بكند
و به زخم شانه هايش بال بدوزد
مردى كه دنبالش مى گردم
بايد شريك اعتقاداتم باشد
او نبايد توى كتاب ها زندگى كند
و صورتش را براى هر ابرقدرتى جلو بياورد
براى او دو شرط گذاشته ام:
اول اينكه هيچوقت از رفتن خسته نشود
دوم اينكه فقط از كفش هايش اطاعت كند.



مانا آقائي

كودكان فسفري بمبارانهاي هوشمند

آه كودكان فسفري بمباران هاي هوشمند
رها شدگان در آغوش مرگ
جنگهاي حيله گرانه
و خوب! مردم پسند!

چه كسي
كشتزارهاي مديترانه اي ات را شخم مي زند
رد پاي تانك ها
يا دستان والدين مجرد
آيا سرخي غزه و تل آويو
سبزي درختان زيتون مي شود
دخترك بغدادي
تكه تكه شدن پدر بزرگ را شعر مي سرآيد

و...
تا هندو كش
دموكراسي كه از ابتدا مي لنگيد
فاصله ناداني و خدا
كمتر به چشم بيايد.

خاورميانه تو سري خور
خون فروش...

براي چه زخم برداشته اي
اين همه زخم سخت؟
وقتي دوستان
پشت سفره هاي رنگين سياه مي پوشند
هي مي خورند
آنقدر كه مي تر كد
صداي دستي
و هورائي همه جانبه
براي پيامبران ويراني



حسن بصيري
2006-08-04

Friday, August 04, 2006

ديوان شعر جديد

در آسمان شهر
شوري نبود
سيلاب سالهاي دور
دوباره آمده بود.
او خسته!
نه!
خانه نشين
خواب نا آمده ها
خيالش
هراس اميد
با خودش زمزمه كرد:
امروز هم گذشت...
شعري نوشت
بي قافيه
شكل و معني
خطوط زشتي
كه به خواب هيچ نقاشي نرسيد
اكبر و اوين
آزادي و دين
ديوان شعر جديد

حسن بصيري
2006-08-04

Wednesday, March 29, 2006

ستون های بادی


دلم گرفته!
شايد بيشتر از سياه چالهای كهكشانها
نفرين اينجا افشای يك راز جاودانه است.
گويی نرمترين بوسه نيز به سنگی ابدی تبديل می گردد.
گويی سبك ترين پر،سخت ترين حجم را بر سرم می بارد.
باور كنيد بادها!
گودی چشمانم جايگاه سنگهای نزديكترين عقابهاست.
استخوانهايم سنگ قبری ست كه پای عظيم ترين فيلها را می نوازد.
ستونهای بادی؛ستونهای بادی!
حتی اگر از سنگ بوديد بر شما اعتمادی نبود.

گويی خدا گلی ست در دورترين سياره كه برای ديدنش بايد نردبان ذكر را بالا رفت
و پله های چوبی قرن هاست؛قرنها كه پوسيده اند
و پای چوبی اين مسافت دور را به مرگ می نشيند.
گويی هر خدا،شيطانی ست سربلند
و هر شيطان خدايی ست سر افكنده.
زيبايی،نيمه نامرئی زشتی ست
و شفاف ترين الهه های آب
باردار ديوهای آتشينند.
دلم گرفته از اين حقارت سربلند آدميان.
از اين درخت های وارونه.
شاخه های خشكيده معنا در ميان آتشی ابدی دستان نيازی ست
كه درخت هزار سالهء پوسيدهء اجداد را در قابهای طلايی می خواهد.
شكوفه های زرين در كوير قابها،نعش ريشه هاشان را بر دوش می كشند.
و من چقدر تنهايم.
ميان اين همه دودهای مسموم ترياك كه ابرشان می پنداشتم،
چقدر تنها.
من در زير ارابه های درد خرد شدم و دريغ!
ماندنم افسانه ای ست كه تنها نيلوفران سردترين بركه ها در درد مي
ميرند.
شيطانم را رانده ايد و خدايم را پرستيده ايد
افسوس مرا نيمه می خواهيد


فریبا شادکهن


تهران.تابستان ٧٩

Tuesday, March 28, 2006

بزرگترین تف جهان

زمين می توانست يك توپ بازی باشد در دستهای كودكی كه قهقهه هاش جهان را پر كرده است.
مگو نهراس!اخبار نخوان!
كودكان سرزمين من عطر نارنج هايي بودند پراكنده در خيابانهاي بهار
كه در دود نارنجك محو مي شدند

خيابان نعره می كشيد و شليك می كرد
پنجره ها را نفله می خواست
و روی آدمها لگد می كوبيد.
ماشينها چماق حمل می كردند و گردنها را به دور كرواتها گره می زدند
ما به جای خواب روی پشت بام و شمردن درخشش ستاره ها
زير سقف اتاق، تاريكی سوراخ گلوله ها را شماره می زديم.
تيمارستان قدرت گرفته بود و زندانها مردهايی می شدند كه گور می زاييدند.
نام همه ی خيابانهاي جهان فلسطين بود
و سرهای زنان، لياقت بستن چفيه های مردان عرب را هم نداشت.
ساعت عقربه هاش را عصا كرده بود و به آن تكيه مي زد
و صفحه ی چوبيش در ستيز با آتش
زغال مي زاييد
كسی ناله هاش را سوزانده بود
و خانه در تجاوز دود
شبها تا صبح سرفه می كرد و روز تا شب،از درد مچاله دراز می كشيد.
كوچه های بالا شهر نعره ی خانه هاش را به شوش نسبت می داد و دشنامهاش را چون فاضلابهای متعفن جايی بيرون فضای زمين و زمان می خواست
شايد انباشته حتا نه، در سياهچالهای آسمان.
همه همديگر را بی صدا تف می كردند
و همه می خواستند ثابت كنند ما متعلق به جويباريم و تفهای جهان با ما هيچ نسبتی ندارد.
می خواهيد اعتراف كنم؟
در هر تكه آب دهانتان سهمی از من زار می زند
ديگر هيچ احساس شرمی ندارم كه بگويم:
من بزرگترين هزار تكه ی تف جهانم!
پس چرا هيچگاه اينقدر زلال نبوده ام كه اكنون؟



فریبا شادکهن

Sunday, March 26, 2006

نتیجه مذاکرات ایران و امریکا پیرامون خشونت در عراق


نتیجه مذاکرات آمریکا و ایران که ظاهرا قرار است بر سر مسئله خشونت در عراق به عمل آید هر چه که از آب در بیاید تاثیری بسیار قدرتمند بر فرآیند دموکراسی در کل خاورمیانه و بویژه در خود ایران خواهد داشت. حالا سوال بزرگتر و بسیار با ا اهمیت تر اینست که آیا نتیجه مذاکرات بین دشمنان قدیمی تا چه حد تامین کننده منافع ملی دو کشور و در برگیرنده تفکر نوی ست که در باور مردم عادی کو چه و بازار به سرعت در حال شکل گرفتن است؟آیا تعریف جدیدی از دموکراسی در حال شکل گیری ست و یا اینکه این خاصیت دموکراسی ست که انعطاف پذیر باشد؟هر چند تا رسیدن به این منظور راه درازی را در پیش داریم نتیجه هر چه که باشد در کوتاه مدت منطقه خاورمیانه به شکلی ویژه و جهان صدمات بیشتری را متحمل خواهند شد اما در دراز مدت امروز گامی محسوب خواهد شد که برای تکامل بشر چنانچه همین امروز برداشته شود ضروری و بسیار اساسی بوده است. هم اکنون عراق بنوعی درگیر جنگ داخلی ست هر چند انگیزه های بسیار متفاوتی را دارا ست. روز ی نیست که خبر ی تازه از آن کشور مبنی بر کشته شدن سر بریدن اعدام های دسته جمعی توسط گروه های مسلح میلیشیا ئی که عمد تا به طیف های افراطی مذهبی تعلق دارند و از آنسوی مرز های عراق مانند سوریه تغذیه می شوند و بعضا توسط سازمانهای جاسوسی کشور های اشغالگر مانند انگلیس و امریکا در این بازار مکاره به قدرت نمائی مشغولند به این امید که در تقسیم غنایم سهم بیشتری دریافت کنند. امید عمومی از این مذاکرات براین است که امریکا و ایران هر دو به این نتیجه رسیده باشند که با خشونت و جنگ مشکلی هیچ طرفی حل نخواهد گردید الا به مذاکره و رایزنی و تنها آلترناتیو ی که برای جامعه جهانی بعد از تجربه افغانستان و عراق باقی مانده است چیزی نیست جز دیپلماسی و گفتگو که می تواند موجب رشد اعتماد دو جانبه و در نتیجه رشد و رونق داد و ستد های اقتصادی و فرهنگی جو سنگین و زشتی را که برای نزدیک به سه دهه بین دو ملت سایه انداخته است را برداشته خالق فضای بهتری از اعتماد و اعتدال گردد.





حسن بصیری
2006-03-27

Wednesday, March 22, 2006

فروردین

همیشه نوروز
مثل امسال نبوده
که فاصله مان تا نیستی
بعد دستهای گریز پایمان
و ماندیم
تا باز
بازیگر نقش مرده ها
زندگی کنیم!

آخ نوروز
چند روز پیش
چار شنبه سوری
ترقه بود و بمب های صوتی

همین چند سال پیش
مادرم تنها
پای سفره هفت سین
پوتین برادرم
سرخ
روی مین

و هنوز
آئینه ای که تمام قد
نمائی از هیچ رنگی ندارد
فروردین


حسن بصیری
2006-03-21

Friday, March 10, 2006

Dashtestan countryside

صدای باد

صدای باد
گوشم
فریاد که نه
یک مشت عدد
تکه ی بریده ی روزنامه ی صبح
و آن عکس
همانکه دیروز هم
پریروز
و پس پریروز
تخت بی پایه
سرزمین بی مایه
چاپخانه ای
که تنها
حروف بی صدا را
سالهاست می چاپد
پرینت شده بود
آهای جهانیان
ما
صدا نمی شویم
یکی
یخ دی ماه را
بر دستها و پاهایمان
پانسمان می کند
چهر ه هایمان
به زردی خورشید تابستان
چشمها
به دیوانگی زمین می خندند
هنوز ایستاده ایم
قرن هاست
اگر چه می گویند
انتخاب
حرف بیهود ه ای ست

حسن بصیری
2006-03-09